سلام بچه هاخوبید؟
چه خبرا....دلم گرفته بودگفتم یکم چرندوپرندبنویسم....
دیگه واقعاازاین تنهایی خسته شدم...نه یه دوست خوب!نه خواهر...نه یکی که
دوسش داشته باشم ونه کسی که همدم باشه...هیشکی....پرحرف میشم گاهی پرتنهایی....
خداهم که قربونش برم اونقدرازش خجالت می شکم که دلم نمیادزیاد....بی خیال....اینوگفتم که
اگه کامنت گذاشتی نگی خداهم هست و.......
امروز داشتم مجله ی یعنی ماهنامه ی قشم رو می خوندم ... صفحه های
مجله که تموم شد دیدم صورتم خیسه کلی گریه کرده بودم...دیگه طاقت این همه دوری
رو ندارم هیشکی نمی تونه بفهمه چه حسی نسبت به جنوب ... قشم...بندرعباس دارم....
هربارکه رفتم جنوب نیمی از روحموجاگذاشتم حالاهر روز هرشب دلم بهونه می گیره
ای خدا دارم میمیرم چرااینقدربی تابی می کنم
بوی ماسه هابوی هوای شرجی بوی همه ی زندگی گم شده ی من همیشه.....

هنوز سوم گرافیک ام بهم سفارش کار دادندچه حسی بهت دس میده وقتی تواین سن بهت کارمیدن؟!
سفارش لوگو وپاکت مخصوص عکاسی و........

فردا آزمایش دیابت دارم....
بعدازشام دیگه هیچی نخوردم دارم میمیرم اینچندساعتونتونستم تحمل کنم
حالااگه واقعاجوابش اومدوگفتند دیابت دارم اونجامی خوام چی کارکنم!!!

دلتنگ ودلگیرم....یک ماهه که ندیدمش...کسی که وقتی بودتنهانبودم.....قلبم پرازدوست داشتن بود!
حالا ولی نه شعر سراغ منومی گیره نه احساس .... دوست داشتن...فقط غصه وخاطرات روحم رو...
.داغون می کنند.... خدایامی خوام برم جنوب....فقط اونجاس که آروم میشه روح دیونه ی من
هفته های تلخ من بوی تنهایی میدن
نمی دونم که یه هو چرااینجوری میشن
بی تو هفته های من پرغصه وغمن
پرغصه وغمن بی تو هفته های من
هفته هامیگذره اما گل من نیومده
دارم ازغصه می پوسم چقدراین روزابده
پرم ازتنهایی پرام ازغصه وغم
بی خیال اصلاتونمی فهمی چی میگم